ابراهيم اصلاح عربانى
49
كتاب گيلان ( فارسى )
و به نبرد پرداختند . سلاما شكست يافت و از سمت خود بر كنار شد . امير سامانى مجددا ابن نوح را به ولايت طبرستان منصوب كرد اما وى مدت كوتاهى بعد وفات يافت و صعلوك جانشين او گرديد . صعلوك نيز با مردم بدرفتارى آغاز كرد و هداياى ديلميان را ، كه معمولا براى آنها فرستاده مىشد ، قطع كرد . اطروش فرصتى بدست آورد و ديلميان را به قيام دعوت كرد و آنها اجابت نموده قيام كردند . صعلوك به مقابله برخاست اما در نبرد با ديلميان شكست يافت و چهار هزار تن از افراد او كشته شدند ، بقيه نيز به محاصره افتادند . اطروش به محاصرهشدگان امان داد و آنها را آزاد ساخت . بدينترتيب اطروش بر طبرستان غلبه يافت و صعلوك به رى و سپس به بغداد رفت . « 47 » ابن اسفنديار در مورد اين واقعه مىنويسد بر اثر رفتار صعلوك اهالى گيل و ديلم و نجم و مزور پيش ناصر كبير جمع آمدند . او پسر خود ابو الحسين احمد را به رويان فرستاد . ابو الحسين به يارى مردم عامل سامانيان موسوم به ميهم را بيرون كرد . ناصر كبير به كلار رفت و اسپهبد كلار با او بيعت كرد ؛ سپس به سوى چالوس روان شد و در آنجا جنگ آغاز شد . صعلوك منهزم گرديد . تعداد سپاهيان او پانزده هزار نفر بود كه اكثريت آنان به قتل رسيدند . حسن بن على ناصر الكبير پس از دو روز به آمل رسيد و به سراى حسن بن زيد فرود آمد . پطروشفسكى مورخ و محقق معاصر شوروى قيام ناصر الكبير را جنبشى روستائى و مربوط به قشرهاى پائين مردم طبرستان و گيلان و ديلم معرفى كرده مىنويسد : « پس از گذشت سيزده سال و بعد از هجوم روسيان از راه دريا ، به نواحى خزرى - هجومى كه اركان حكومت سامانيان را در آن نواحى متزلزل ساخت « 48 » - قيام عمومى روستائى تازهاى وقوع يافت و امام علوى حسن بن على ملقب به اطروش . . . كه قبلا در ديلم پنهان شده و پيرمردى بسيار جدى و مقبول العامه بوده در رأس قيامكنندگان قرار گرفت . وى به يارى قشرهاى پايين مردم طبرستان و گيلان و ديلم به استقرار مجدد دولت علويان در كرانههاى درياى خزر توفيق يافت . احياى دولت علويان اينبار تنها با طرد لشكريان سامانى همراه نبوده بلكه فئودالهاى محلى يا دهقانان نيز از آن سامان رانده شدند . ابو ريحان بيرونى تأسف مىخورد كه حسن الاطروش دهقانان ( زمينداران بزرگ ) محلى را - كه گويا فريدون پادشاه باستانى و افسانهاى بر سر تودههاى مردم گمارده بود - رانده و اكنون به جاى ايشان شورشيان گوناگون زميندار شده جانشين بزرگان و اعيان شدهاند . جزئيات انقلاب ارضى كه در آن نواحى صورت گرفته بود در منابع و متون ديده نمىشود . » « 49 » با پيروزى اطروش بار ديگر حكومت طبرستان و گرگان و رويان به دست علويان افتاد اما در گيلان همچون گذشته سلاطين محلى فرمان مىراندند . رابطه اين سلاطين با ناصر الكبير ، كه به عنوان رهبر مذهبى مورد توجه و علاقه مردم سواحل درياى خزر قرار داشت ، غالبا خوب بود اما گهگاه نيز اختلافاتى بين آنها بروز مىكرد و موجبات تيرگى روابط را فراهم مىساخت . با توجه به آنچه ابن اسفنديار مىنويسد مىتوان به خوبى با موقعيت گيلان در اين زمان و چگونگى روابط سلاطين محلى آن با اطروش آشنا شد . ابن اسفنديار مىنويسد : « تا اتفاق افتاد كه ناصر كبير ، حسن بن قاسم را به گيلان فرستاد و فرمود ملوك گيلان را ، كه كوه و دشت دارند ، براى اظهار اطاعت به آمل آورد . چنان كه اشارت بود هروسندان بن تيدا و خسروفيروز بن جستان و ليشام بن وردراد را با جمله قبايل ايشان بياورد و پيش ناصر نبشت كه همه به مدد و خدمت تو مىآيند ؛ و آن جماعت از ناصر كبير آزرده بودند به سبب آنكه به اول نوبت بدانچه ايشان را از مال پذيرفته بود تمام ادا نكرد . جملگى بر حسن قاسم بيعت كردند بدانكه او را بگيرند و درهم بيعت از قاسم بستاندند . » « 50 » مورخان اسلامى عموما اطروش را شخصيتى ممتاز و برجسته معرفى نموده او را مورد ستايش قرار دادهاند . او مردى دانشمند و فاضل و پرهيزگار بود كه تا پايان عمر از حمايت ضعفا و مقابله با تجاوز اقويا لحظهاى غافل نماند . دوران حكومت وى را عصر عدل و دادگرى و آسايش مردم لقب دادهاند . محمد بن جرير طبرى كه در آخرين دهه عمر خود شاهد قيام اطروش بود در صفحات پايانى تاريخ مفصل خويش مىنويسد : « مردم به عدالت و حسن رفتار و بهپا داشتن حق كسى را همانند اطروش نديدند . » « 51 » زركلى در اعلام مىگويد تعداد تأليفات اطروش بيش از سيصد كتاب بوده است . اين رقم اغراقآميز است اما او تأليفات مختلفى دارد از قبيل تفسير قرآن ، كتاب امامت ، كتاب طلاق ، كتاب سير و كتاب بساط در علم كلام . پس از مرگ ناصر الكبير بزرگان گيلان و ديلمان دست به شورش زدند و قسمتهاى وسيعى از سرزمينهاى مجاور را به گيلان ضميمه كردند . فرزندان ناصر الكبير تا سال 316 هجرى در طبرستان فرمانروائى داشتند . ولى سامانيان به فرمانروائى آنان خاتمه دادند . جستانيان از ابتداى قرن چهارم هجرى سرداران نامى ديلم از جمله ليلى بن نعمان ، ماكان كاكى ، اسفار بن شيرويه ، مرداويج بن زيار و حسن فيروزان ، كه از امامان زيدى طرفدارى مىكردند ، اندكاندك به بيرون راندن آنها از حوزه قدرت پرداختند . قرن چهارم هجرى يا حداقل نيمه اول اين قرن را بايد عصر قيام سرداران ديلمى دانست ، قيامى كه تنها به مازندران و گرگان و سواحل بحر خزر محدود نبود بلكه دامنه آن تا اقصى نقاط ايران كشيده مىشد . هدف غائى و نهائى تمام اين سرداران قطع نفوذ خلفاى بغداد ، بيرون راندن عمال و كارگزاران آنان و ساير بيگانگان و نيز بدست آوردن استقلال از دست رفته ايران بود . اما متأسفانه غالبا اتحاد و همبستگى و همفكرى بين اين سرداران وجود نداشت بطورىكه آنان گاه دشمن مشترك را رها كرده بر روى
--> ( 47 ) . تاريخ الكامل ، عز الدين على بن الاثير ، ترجمهء عباس خليلى ، شركت سهامى چاپ و انتشارات كتب ايران ، جلد سيزدهم ، صفحه 134 و 135 . ( 48 ) . پطروشفسكى با آوردن اين جمله معترضه مىخواهد به هجوم وحشيانه روسها و قتل و غارت و تجاوز آنان مشروعيت بخشيده خلافكارى دزدان دريائى روس را موجّه جلوه دهد ! ( 49 ) . اسلام در ايران ، ايليا پاولويچ پطروشفسكى ، ترجمه كريم كشاورز ، انتشارات پيام ، تهران 1354 ، چاپ چهارم ، صفحه 266 و 267 . ( 50 ) . تاريخ طبرستان ، ابن اسفنديار ، انتشارات كلاله خاور ، تهران 1320 ، صفحه 274 . ( 51 ) . تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى ، ترجمه ابو القاسم پاينده ، بنياد فرهنگ ايران ، جلد 15 ، تهران 1354 ، صفحه 6782 .